عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

288

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

يافته به ضرر ديگران آذوقه و اموال خلق را به خود اختصاص ميدهند . پس بايد از متموّلين گرفت و به فقرا داد تا همه در اموال مساوى باشند . كسى كه اموال و زنان و اشياء بيكران را به خود تخصيص داده چه اولويّتى بر ديگران دارد ؟ مردمان پست و تودهء مردم اين عقيدهء فاسد را دست‌آويز قرار داده راه افراط پيمودند و مرتكب عمليّات ناهنجارى شدند . اموال و زنانرا تصاحب كرده آنچه خواستند كردند . قباد اوّلا باحترام مزدك و حرمت امرش چشم از سوء اعمال و جنايات آنان ميپوشيد و ثانيا بعلّت عجز از قلع و قمع آنان . بنابراين كار فساد بالا گرفت و وضعيّت متدرجا رو بوخامت نهاده قدرت مضمحل گرديد و مملكت رو به خرابى نهاد . مستمندان وارد خانهء اشخاص شده زنان و اموال آنانرا ميربودند بدون اينكه افراد قدرت ممانعت داشته باشند . هيچكس مالك خانه و اموال و زن خود نبود و اطفالش را نميشناخت . شوكت مزدكيان پيوسته رو بتزايد ميرفت و نفاذ امرشان به جائى رسيد كه از ضعف قباد بدون پروا به او ميگفتند : اگر آئين ما را نپذيرى و آنچه ما ميخواهيم نكنى همچنانكه ميشى را خفه كنند ترا خفه خواهيم كرد . و او را از مصاحبهء با نزديكان و محارم خود مانع ميشدند . جسارت مزدك در مورد قباد به جائى كشيد كه او را گفت : اگر بدين من گرويده‌اى مادرت را بده كه من با او نزديكى كنم تا از دست غيرت كه مايهء شر است خلاص شوى . ولى مادر قباد بتضرّع مزدك را تمنّى كرد كه او را معاف داشته از خيال خود صرف‌نظر كند . مردم پادشاه را از زفتى و ركاكت رأى « قباد بريزادريش » ( كه پشم ريشش ميريزد ) ميخواندند . پسر قباد ، كسرى انوشيروان كه منكر مزدك بود و عمليّاتش را منفور ميدانست براى تقويت دين و مملكت آنى از سعى و عمل كوتاهى نداشت ، از پدر اجازه گرفت كه مؤبدان را جمع كند تا با مزدك تشكيل شورائى كنند بنابراين روزى مؤبدان مجتمع شدند و مزدك را گفتند : وقتى مردم در زنان و اموال مشترك شدند چگونه اولاد خود را تشخيص و نسب خود را تعيين خواهند كرد ؟ و وقتى همه مساوى شدند چگونه ممكن است بعضى براى بعضى ديگر كار كنند ؟ و در چنين حالى چگونه دنيا رو به خرابى نمىنهد ؟ مزدك بغضب برخاسته پيروانش بر او گرد آمدند و قصد كشتن قباد و كسرى